تئوری توطئه

تئوری توطئه

هرگز به انتقاد پاسخ نگویید زیرا انجام این کار موضع شما را ضعیف میکند.

از زمان چاپ اولین کتاب دکتر رامپا "چشم سوم" به دلیل بیگانه هراسی، جعل، تعصب و یا حسادت، تئوری های توطئه آغاز شدند. من قویا معتقدم برای اعتبار بخشیدن به کار دکتر رامپا، ما باید این ادعاهای احمقانه را روشن و پررنگ کنیم، ادعاهایی که بر پایه هیچگونه حقیقتی برای اثبات اتهام نمیباشند.

کوهنورد و جستجوگر اتریشی، هانریش هارر که نویسنده کتاب هفت سال در تبت میباشد از روی حسادت برای بی اعتبار کردن لوبسانگ رامپا تلاش کرد ولی شکست خورد. و این تنها بدین دلیل بود که او فکرمیکرد حق انحصاری در مورد همه و هر چیز در تبت و مردم تبت متعلق به اوست. این هانریش هارر بود که یک کارآگاه خصوصی "کلیفورد برگس" را استخدام کرد تا بفهمد لوبسانگ رامپا چه کسی است. در کمال تعجب باید گفت که نه هانریش هارر و نه کلیفورد برگس هرگز سعی در برقراری تماس مستقیم با لوبسانگ و یا اعضای خانواده وی"سارا و شیلا" نکردند. آیا این بدین دلیل بود که لوبسانگ میدانست که هانریش هارر عضوی از آلمان نازی اس اس بوده و این میتوانست کاملا هانریش را بی اعتبار کند؟

حتی دالای لامای چهاردهم به طور علنی دکتر رامپا را انکار کرد . نه به این خاطر که نمیدانست، چون او به خوبی میدانست. نه تنها او این را در مجالس خصوصی با دوستان دکتر رامپا اقرار کرده بود بلکه همچنین در نامه ای خصوصی به خود دکتر رامپا نیز این را اقرار کرده بود. متاسفانه دالای لامای چهاردهم هنوز به طور علنی شناختن دکتر رامپا را انکار می کند به این دلیل که او درگیر موضوعات سیاسی میباشد. او به وضوح باورهای خود را برای دلجویی از افراد بسیاری که در صورت اذعان کردن او به شناخت دکتر رامپا، از حمایت او دست خواهند کشید، میفروشد. بسیار شگفت انگیز است که مردم برای سیاست چه کارهایی می توانند بکنند.

دعاهای بسیاری موجود است بر اینکه لوبسانگ اصلا تبتی نبوده و هرگز در لهاسا یا تبت زندگی نکرده که کاملا اشتباه میباشد. البته پیش از ماجراجویی در سرتاسر دنیا به عنوان یک فرد طرد شده. من در این وب سایت، عکسهایی واقعی به عنوان مدرک ضمیمه کرده ام مبنی بر اینکه دکتر رامپا حقیقتاً تبتی بوده و یکی از اعضای ارشد شورای تبت بوده. دکتر رامپا همان کسی بوده که ادعا میکرده. و این برای افرادی که آموزه های او را تمرین کرده و شخصا تجربه کرده اند جای هیچ شکی ندارد! سه شنبه لوبسانگ رامپا مشخصا نام حقیقی او نبوده زیرا نام او باید بصورت مخفی باقی میماند در غیر این صورت افراد بسیار دیگری نیز متحمل رنج زیادی میشدند. به خصوص در زمانیکه به طور پنهانی به حرکت دسته جمعی جوانان تبتی، در زمان حمله چینی ها کمک رساند. اگرچه او زندگی فانی اش را ترک گفته، من معتقدم که نام حقیقی او باید همچنان به عنوان یک راز باقی بماند. بخش فرضیه را برای اطلاعات بیشتر مطالعه کنید.

ادعاهایی رسوایی آور مبنی بر اینکه دکتر رامپا یک لوله کش بوده ذره ای حقیقت ندارد. برخی از حقایق از این قرارند:

آیا هیچ کدام از اینها شباهتی به حرفه لوله کشی دارد؟ فصل 8 کتاب آن طور که بود را برای اطلاعات بیشتر در مورد زندگی در زمان سیریل هاسکینز مطالعه کنید. کاملا واضح است که حقایق تغییر داده شده اند تا داستانی تولید کنند که دکتر رامپا را به واسطه آن بی اعتبار کنند. فرد دیگری نیز در تاریخ دچار سرنوشت مشابهی شده بود (عیسی). عیسی فرزند یک نجار بوده، یک کسبه معمولی، درست مثل یک لوله کش. اما چه چیز شرم آوری در کسبه معمولی بودن وجود دارد؟

دکتر رامپا درفایلی صوتی که توسط خود دکتر رامپا تهیه شده به مدت 10 دقیقه درباره زندگی خودش صحبت میکند. پس میتوانید حقیقت را مستقیما از زبان او بشنوید. با اینکه فرد گوینده، خود دکتر رامپا میباشد، صدای ظبط شده با کیفیت درستی اجرا نمیشود و با سرعت بالایی اجرا میشود. تنها صدای ضبط شده درست از دکتر رامپا بر روی صفحه مراقبه آورده شده.

موضوعی که برای همه مسئله ساز بود، گزارشی درباره حلول روح دکتر رامپا در بدن سیریل میباشد. حلول روح در کالبد دیگری امری بسیار واقعی است و برای قرن ها در بسیاری از ادیان شرقی مستند شده است. عیسی در حقیقت در آن بیابان پروسه حلول در کالبد را انجام داد و همانطور که در انجیل پیش گویی شده بود توانست در کالبد فیزیکی خود وارد شود. آن بیابان در حقيقت هند، چین و تبت بوده (جایی که حلول روح در آن صورت گرفته). جالب اینجاست که مردم میپذیرند که مسیح در بدن عیسی وارد شده اما اگر فرد دیگری این کار را انجام دهد همه از خشم فریاد برمی آورند. من در بخش متفرقه نام چندی از افرادی که در جسم دیگری حلول کرده اند را آورده ام.

افرادی که وارد علوم غیبیه میشوند و سعی در یافتن اثبات مادی هستند درست مانند فردی میباشند که وارد اتاق تاریک عکاسی میشود و چراغ را روشن میکند تا ببیند که آیا عکسی روی فیلم عکاسی که هنوز ظاهر نشده، هست. اعمالی که آنها انجام میدهند مانع متجلی شدن هرگونه اثبات میشود. دالای لامای اعظم سیزدهم روزی چنین گفت: اثبات تنها مُسَکنی است برای ذهن بیکار. و آنهایی که به دنبال اثبات میروند قادر به قبول حقیقت یک اثبات (مدرک) نمیباشند هرچند که آن اثبات عالی هم باشد. این موضوع مهم را به خاطر داشته باشید که " اگر کسی نخواهد باور کند اصلا مهم نخواهد بود که شما چقدر اثبات و مدرک برای او فراهم کنید. پس وقت خود را با تلاش برای راضی کردن آنها به هدر ندهید.